شمارهٔ ۸۴۹ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
گه رنگ خزان گه چمن آرای بهاری
آیینه طراز گل و مشاطه خاری
هر خنده گل بوی تو را غالیه سایی
هر برگ گلی روی تو را آینه داری
دلگرمی سودای تو در عالم هستی
هر عضو مرا ساخته مشغول به کاری
در دیده نگاهم خس گلزار طرازی
در سینه دلم ذره خورشید شکاری
گر سینه دریا صدف راز تو گردد
هر موج شود شعله و هر قطره شراری
نوروز چمن می رسد و عید بیابان
جشنی شده هر پای گل و سایه خاری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و تغییرات فصول اشاره میکند و از ترکیب زیباییهای گل و خزان سخن میگوید. شاعر به زیبایی گلها و سرسبزی بهار میبالد و از دلگرمی عشق و جذابیت معشوقهاش سخن میگوید. هر خنده گل حس بوی او را تداعی میکند و هر برگ گلی آینهای از زیبایی اوست. شاعر احساس میکند که تمام اعضای بدنش تحت تأثیر عشق او در حال فعالیت هستند و عشق او را در تمامی جوانب زندگی خود تجربه میکند. همچنین به ارتباط عمیق میان عشق و طبیعت اشاره میکند و نوروز و زیبایی بهار را جشن میگیرد، در حالی که سایه خاری نیز به تیرهگی ها و چالشهایی اشاره دارد که در کنار زیباییها وجود دارد.