نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۵ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

دور چشم بد زسوز سینه غمناک ما

بعد مردن گل کند یا رب سپند از خاک ما

بوی گل را در طلسم گلستان پیچیده ایم

راز او را در قفس دارد دل صد چاک ما

بارها از یاد جولان سمندی سوختیم

تا شود روشن چراغ بخت از خاشاک ما

آب و آتش را بهار نورس آمیزش است

شعله ها گل می کند از دیده نمناک ما

با چنین مستی اگر دم می زدیم از زهد خشک

شمع صد میخانه می افروخت از مسواک ما

گاه از استغنا و گاه از مهربانی می کشد

خوب می داند طریق دشمنی بیباک ما

خیر گور خویش ای زاهد چو از ما بگذری

در شب آدینه شمع شیشه زن بر خاک ما

پرده می بندیم بر رخسار بینایی اسیر

گرشود آیینه آن شوخ چشم پاک ما

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به اندوه و درد ناشی از جدایی و مرگ اشاره می‌کند. او از زیبایی‌های گل و بوی آن صحبت می‌کند و می‌گوید که راز عشق و غم به دل او مربوط است. شاعر به تلاشی که برای رسیدن به خوشبختی و روشنایی کرده‌اند، اشاره می‌کند و بر رابطه بین آب و آتش به عنوان نماد عشق و زندگی تأکید می‌کند. او به زهاد و افرادی که تنها به زهد خشک می‌پردازند، انتقاد می‌کند و می‌گوید که خوشی و زیبایی زندگی را نمی‌توان نادیده گرفت. در نهایت، شاعر از زیبایی و لطافت انسان‌ها سخن می‌گوید و به خللی که در گذشته‌ها وجود دارد، اشاره می‌کند.