شمارهٔ ۸۵۲ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
نکند گرچه کسی گوش به فریاد کسی
هیچ کافر نکشد منت امداد کسی
هر چه می گویی از آن عربده جو می آید
آه از آن دم که به افسون رود از یاد کسی
بیش از این هم چه کند صنعت آیینه گران
درس بینش نتوان خواند به امداد کسی
رفتم از خاطرش اما نفسی بی من نیست
نتوان برد فراموشیم از یاد کسی
شعله داد از نفسی خرمن هستی بر باد
نکند رو به خرابی دل آباد کسی
یک سخن بر ورق دفتر ایجاد بس است
تا قیامت نشود هیچ کس استاد کسی
هست اقلیم محبت ستم آباد اسیر
هیچ کس شکوه نکرده است زبیداد کسی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به موضوعاتی چون محبت، فراموشی، و قدرت واژهها میپردازد. شاعر به بیان احساس خود دربارهی انسانها و روابط میان آنها میپردازد. او اشاره میکند که هرچقدر هم کسی به فریاد دیگری کمک کند، هیچکس نمیتواند بهتنهایی از مشکلات دیگران بکاهد. همچنین، او به محدودیتهای قابل مشاهده در عشق و محبت اشاره دارد، و بیان میکند که انسانها در برابر ستم و بیعدالتی سکوت کرده و شکایتی نمیکنند. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره دارد که یک کلمه یا سخن میتواند تأثیر عمیقی بر زندگی دیگران داشته باشد، حتی اگر برای همیشه در یادها بماند.