شمارهٔ ۸۵۷ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
داریم بر تو احترامی
دیدیم جواب از سلامی
گر باده سبو سبو نباشد
دریاب مرا به نیم جانی
ناکامی دهر قسمت ماست
ماییم که دیده ایم کامی
ای دل ز دلش وفا چه پرسی
در سوختگی هنوز خامی
صد درس جنون اسیر خواندی
داغم که هنوز ناتمامی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان احساسی عمیق و تجربههای زندگی میپردازد. او از احترام و محبت به یک شخص خاص صحبت کرده و به ناکامیها و دردهای خود اشاره میکند. شاعر از دل میخواهد که در این سوختگی و رنجی که دارد، وفاداری را درک کند و به یادآوری میپردازد که هنوز در مسیر عشق و جنون، دچار ناتمامی است. در نهایت، او در حسرت و آرزوی دستیابی به کامیابی و آرامش است.