نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۵۸ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

هر جلوه که در دیده ما کرده سلامی

هر ناله که از خاطر ما رفته پیامی

بی گمشدگی رهبر آشفته دماغان

ای کثرت وحدت بنگویی که کدامی

در هر قدمم شوق به صحرای دگر بود

در وادی مقصد نه مقیمی نه مقامی

بادا نمک حیرت جاوید حلالم

در چهره چه زیبایی و در قد چه تمامی

رفتم ز خود اما تو نرفتی ز خیالم

غمهای تو افکنده به سودای دوامی

آتشکده ها شبنم افسردگیم نیست

چون من نتوان یافت به صد میکده خامی

مژگان به دلم چون رقم گریه نویسد

با خم چه کند حوصله گمشده نامی

این قافله شرمندگی خضر چه داند

هر گمشده پیدایی و هر مرحله گامی

بیچاره اسیر تو که دیده است در این باغ

هر گردی و مردی و نسیمی و مشامی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره احساسات عمیق و درونی شاعر است که در جستجوی زیبایی، شوق و وحدت در میان آشفتگی‌های زندگی است. شاعر از نگاه کردن به جلوه‌های مختلف و ناله‌های دلش سخن می‌گوید و به این نکته اشاره می‌کند که در هر قدم به دنبال سرزمین جدیدی است. همچنین، او به عشق و غم‌هایش اشاره می‌کند و می‌گوید که با وجود رفتن از خود، احساسات و تصورات معشوق در ذهنش باقی مانده‌اند. شاعر به تنهایی و حسرت‌هایش نیز اشاره دارد و در نهایت به دنبال یافتن حقیقت در این راه طولانی و پر از گمشده‌هاست.