شمارهٔ ۸۶۱ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
همه نازی نیاز می بینی
شوخی و امتیاز می بینی
سوخت دل مغز استخوان مرا
شمع خلوت گداز می بینی
با نگه آشنا نمی گردد
چشم الفت نواز می بینی
در میان سهی قدان خود را
چقدر سرفراز می بینی
عالم از طره تو سنبل کار
باغ عمر دراز می بینی
زور بازوی نازها دیدی
امتحان نیاز می بینی
مژه در گرد فتنه پنهان است
گوشه چشم راز می بینی
کشور اشک و آه ماست اسیر
به نشیب و فراز می بینی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و دلفریبی معشوق اشاره میکند و احساسات عمیق خود را نسبت به او بیان میکند. او از درد و رنجی که به خاطر این عشق متحمل شده صحبت میکند و تشبیهات خاصی از زیبایی معشوق ارائه میدهد. دلتنگی و اشتیاق نیز در میان این تصاویر وجود دارد و به طور کلی جوّی از عشق و نیاز را به نمایش میگذارد. شاعر همچنین به حالتهای مختلف عشق و رابطه انسانی اشاره میکند و بیان میکند که این احساسات چگونه زندگی را تحت تأثیر قرار میدهند.