نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۶۳ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

نمی دانم زبان دادخواهی

گرفتار توام خواهی نخواهی

اگر صیقل گر لطفت نباشد

چه خواهم کرد با این رو سیاهی

قناعت می دهد داد دل ما

در این کشور گدایی پادشاهی

دماغ دشمنی با کس ندارم

خجالت می کشم از کینه خواهی

چنان چشمم به رویش گشته حیران

که نشناسد سفیدی از سیاهی

سراپا انتخاب خاطر ماست

برای ما نگه دارش الهی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر حسرت و ناامیدی شاعری است که در جستجوی زبان و ابراز احساسات خود در زمینه عشق و دادخواهی است. شاعر با اشاره به ظرافت‌ها و لطافت‌های احساسات، به محدودیت‌های خود و تلخی زندگی اشاره می‌کند. او از قناعتی که در این شرایط گدایی گونه دارد سخن می‌گوید و نشان می‌دهد که با وجود دشمنی‌ها و کینه‌ها، او به عشق و زیبایی نگاه می‌کند و از الهی بودن معشوقش خواستار نگه‌داری اوست. شاعر در نهایت به حیرت خود از عشق و تمایز بین سفید و سیاه اشاره می‌کند، که نشان‌دهنده‌ی سردرگمی و ضعف او در بیان احساساتش است.