شمارهٔ ۸۸ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آیینه خرد حسن ز بازار دل ما
سوگند خورد عشق به دیدار دل ما
آنها که دل از گل،ستم از رحم ندانند
حیف است که باشند هوادار دل ما
با عربده بیگانه شدن فکر دل تو
بی حوصله دیوانه شدن کار دل ما
بیخوابی اندیشه دل حوصله می سوخت
شد داغ جنون دیده بیدار دل ما
حیف است که از آینه ات گرد برآید
غافل به از این باش خبردار دل ما
تعمیر خجالت از خانه به دوشی
بیساختگی تا شده معمار دل ما
آنها که نگشتند خریدار دل ما
بسیار نبودند خریدار دل ما؟
گفتیم اسیریم نگشتیم گنهکار
شرمنده شو از مستی بسیار دل ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر با اشاره به عشق و دل، احساساتی عمیق را بیان میکند. او میگوید که آیینه خرد به زیبایی دل او قسم خورده و عشق منتظر دیدار دلش است. سپس به کسانی اشاره میکند که از رحم و محبت بیبهرهاند و این باعث تأسف است که طرفدار دل او هستند. شاعر همچنین به درد و رنجهایی که دلش میکشد اشاره میکند و میگوید که بیخوابی و اندیشههای جنونآور از درونش میسوزد. او ابراز میکند که غفلت و جاهل بودن در برابر این دل، از این بدتر است که هیچکس قادر به تعمیر و بهبود این وضعیت نیست. در پایان، شاعر از مستی و عشق به عنوان دلیلی برای معذرتخواهی از دیگران یاد میکند و بر بیکسی دلش تأکید میورزد.