شمارهٔ ۸۹ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
گداخت بر لب حسرت ترانه دل ما
تبسمی کن و بشکن بهانه دل ما
سلم فروخته خرمن به برق ناکامی
دمیدن و ندمیدن ز دانه دل ما
حباب چشمه نزدیک راه تفرقه ایم
خراب سیل غبار است خانه دل ما
ز جوش بلبل و پروانه چون گل از هم ریخت
به شاخسار جنون آشیانه دل ما
که در دل است که درگرد شوق پنهان است
زسجده پاشی ما آستانه دل ما
زساده لوحی حیرت اسیر نومیدیم
که راه گوش نداند فسانه دل ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق و دردهای درونی میپردازد. شاعر از حسرت و آرزوهای ناتمام سخن میگوید و به روابط شکسته و ناامیدیها اشاره میکند. او به زیبایی و fragility احساسات انسانی در برابر مشکلات و ناکامیها اشاره دارد و از امیدهایی که در دل نهفتهاند، صحبت میکند. شعر به نوعی انعکاس حالتی از سرگشتگی و جستجوی معانی عمیقتر در زندگی است.