نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۲ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

هر چند تپید بسمل ما

خندان تر گشت قاتل ما

گر برق ز آبرو نیفتد

خجلت زدگی است حاصل ما

در سینه دگر سخن نمانده است

جای دل اوست یا دل ما

دیوانه آن نزاکت خو

شد زلف پری سلاسل ما

می جوشد خنده از گل او

می روید لاله از گل ما

گوشی نکشید گوش دردی

فریاد ز حسرت دل ما

در سینه گلستان نگنجد

زخمی که شکفته در دل ما

بر دوری ما چرا نخندد

جامی زده حسرت از دل ما

از زخم نهان که بیشتر باد

گل کرد بهار در گل ما

کس را به سخن نمی گذارد

گر قاتل ماست قاتل ما

چندانکه اسیر درد دیدیم

آسان تر گشت مشکل ما

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به ظرافت و پیچیدگی احساسات انسانی می‌پردازد. او به تناقضات عشق و درد اشاره می‌کند، جایی که عشق می‌تواند هم شادی‌آور و هم دردآور باشد. بیان می‌کند که دل‌های عاشق در بند عشق اسیرند و این احساسات عمیق نمی‌توانند به راحتی در کلمات بیان شوند. همچنین به زیبایی و تلخی زخم‌های عاشقی اشاره شده است، به طوری که این زخم‌ها در نهایت به تولد احساسات جدید و بهار در دل‌ها منجر می‌شوند. شاعر از راز و رمزهای عشق و نحوه تاثیر آن بر زندگی انسان‌ها سخن می‌گوید و می‌گوید که هرچند دردی وجود دارد، اما این درد نیز در گذر زمان آسان‌تر می‌شود.