نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۱ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

بهار تنگدلی سبز کرد حاصل ما

عبیر غنچه غبار خرابه دل ما

زموج چون نشناسد جوهر تیغش

هنوز شوق ندانسته گشت قاتل ما

حباب چشمه نزدیک راه تفرقه است

خراب سیل غبار است خانه دل ما

دمید دانه و در تنگنای خوشه خزید

به غیر عقده چه دید از گشاد مشگل ما

به یاد روی تو در آتشیم همچو اسیر

دل گداخته ما چراغ محفل ما

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق و تنگدلی شاعر می‌پردازد. شاعر از زیبایی بهار و غنچه‌ها صحبت می‌کند که نمادی از امید و زندگی است، اما در دل او خاطرات و دردهای قدیمی وجود دارد. او به تضاد عشق و درد در درون خود اشاره می‌کند و می‌گوید که عشق، گاهی همچون تیغی بر دلش می‌نشیند. شاعر همچنین به احساس تنهایی و انزوا اشاره کرده و از آسیب‌های ناشی از جدایی و دوری یاد می‌کند. در پایان، او به عشق و زیبایی چهره معشوقه‌اش اشاره می‌کند که نور و آرامش را برای او به ارمغان می‌آورد.