شمارهٔ ۱۰ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات ناتمام / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
من که گشتم خاک ره پروای افلاکم چرا
من که کردم ترک سر از دردسر باکم چرا
رشک دل با دیده کم از اختلاط غیر نیست
کس چه می داند که در بزم تو غمناکم چرا
انتظار باده را هم نشئه ای در جام هست
گر نمی دانی مقیم سایه تاکم چرا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این ابیات از سرگردانی و دردهایی که به خاطر عشق و آرزویش متحمل شده، سخن میگوید. او به این میاندیشد که چرا با وجود همه تلاشها و رنجها، احساس ناشادی و غم همچنان با اوست. همچنین از عشق و جوشانیدن بادهای خوش صحبت میکند و میپرسد که چرا به این درد و انتظار دچاره است، در حالی که دیگران غم او را نمیفهمند. در کل، ابیات بیانگر احساس تنهایی و ناامیدی در مسیر عشق هستند.