شمارهٔ ۱۱ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات ناتمام / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
اگر دانم که عشقت گرمتر خواهد تب خود را
نسازم آشنای استجابت یارب خود را
دو عالم مطلب از یاد دو عالم می رود فریاد
اگر آرم به یاد خویش ترک مطلب خود را
زهر صبح دلم خورشید عالمتاب می تابد
به دست تیره روزی داده ام تا کوکب خود را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و اشتیاق خود به معشوق صحبت میکند. او اگر بداند که عشقش شدیدتر خواهد شد، دیگر به دعا و درخواست خود مراجعه نمیکند. او به این فکر میکند که یادآوری عشق و نیازهای خود، از دیگر مسائل زندگی بازش میدارد. در پایان، او بیان میکند که حتی در صبحهای دلگیر، عشقش چون خورشیدی بر دل تیرهاش میتابد و این عشق را به دستانی ناامید سپرده است.