شمارهٔ ۱۱۷ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات ناتمام / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
سرگشتگی نشستنم از یاد برده است
بیهوده گردیم گرو از یاد برده است
در بیضه شکسته محبت دل مرا
از آشیان به خدمت صیاد برده است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این ابیات شاعر از سرگشتگی و فراموشی سخن میگوید. او به یاد میآورد که عشق و محبتش به گونهای او را به دردسر انداخته و احساس میکند که دلش به دام افتاده است، مانند پرندهای که از آشیانش به دست صیاد میافتد. این بیان احساسات عمیق و ناامیدی در عشق را نشان میدهد.