نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۳ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات ناتمام / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

کشت جهان ز نشو و نما پاک مانده است

آن دانه صرف برده که در خاک مانده است

در صیدگاه او زغبارم اثر نماند

خونم هنوز در رگ فتراک مانده است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر به این موضوع اشاره دارد که جهان از رشد و نمو خود پاک مانده است و تنها دانه‌ای ارزش دارد که در خاک باقی مانده است. او همچنین بیان می‌کند که در محیطی که به دام افتاده، هیچ نشانی از خود باقی نگذاشته و تنها خونش در رگ‌ها و خاطراتش باقی مانده است.