شمارهٔ ۱۷۹ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات ناتمام / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
یاد او کرد ز دل تا چشم حیران گل شکفت
نام او بردم ز لب تا گوش مستان گل شکفت
بسکه لبریز تماشای تو بودم زیر تیغ
از گل هر قطره خونم صد گلستان گل شکفت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این اشعار به یاد محبوبش میافتد و احساسات عمیق خود را نسبت به او بیان میکند. با یادآوری نام محبوب، چشمانش پر از حیرت و زیبایی میشود. او از عشق و تماشای محبوبش آنقدر سرشار است که حتی درد و رنجش نیز گلهای زیبایی آفریده است. در واقع، عشق به محبوبش برای او منبع زیبایی و شعف است.