شمارهٔ ۲۲ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات ناتمام / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
صبح بیدار ندارد نظر پاک مرا
آب در شیر کند دیده نمناک مرا
راز او خجلت رسوایی محشر نکشد
نتوان جست به صحرای عدم خاک مرا
اختیارش تر صاف است چراغش روشن
شعله محراب دعا کرده دل پاک مرا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این ابیات شاعر به بیداری صبح و احساسات عمیق خود اشاره میکند. او میگوید که دیدن دنیا در صبح، سبب اشک و حزن او میشود. او به رازهای خداوند اشاره میکند که نمیتواند شرم را در روز قیامت به دوش بکشد و نمیتواند به عدم و نابودی فکر کند. همچنین به روشنایی و خلوص دعا و ارتباطش با خداوند اشاره میکند که قلبش را پاک و روشن نگه میدارد.