شمارهٔ ۲۴۲ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات ناتمام / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
کو قاصدی که نامه به باد صبا برد
تا گردم از قلمرو بال هما برد
هرکس به روی ما در چاک قفس گشود
پیش درش تبسم گل التجا برد
یکچند هم به رغم فلک بیوفا شدم
شاید به این وسیله کسی نام ما برد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به دنبال قاصدی است که نامهاش را به باد صبا ببرد و او را از غم و تنهاییاش خارج کند. او آرزو دارد که کسی به یادش بیفتد و نامش را به دیگران بگوید، زیرا احساس میکند که به رغم مشکلات و بیوفایی زمان، همچنان امیدوار است که کسی به یاد او بیفتد و در دلش جا داشته باشد.