شمارهٔ ۲۶۸ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات ناتمام / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
کی سر شوریده من فکر سامان میکند
چاکهای سینهام کار گریبان میکند
شب به یاد روی آتشناک او در کنج غم
گریهای دارم که آتش را گلستان میکند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این ابیات، شاعر به احساسات شدید و عمیق خود اشاره میکند. او از عشق و غم ناشی از دوری معشوق سخن میگوید و بیان میکند که افکارش به سامان میرسند، اما در عین حال، درد و رنجی که در سینهاش دارد، گریبانگیر اوست. شبها به یاد چهره معشوق، او در تنهایی اشک میریزد و این اشکها به نوعی آتش درونش را تسکین میدهند و به گلستانی تبدیل میشوند.