شمارهٔ ۲۷۴ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات ناتمام / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
اشکم به گلشن دل صد پاره می رود
حسرت به باغبانی نظاره می رود
برق نگاه گرم تو آیینه را گداخت
آتش به چشم روشنی خاره می رود
در گلشنی که دود بجوشد ز رنگ گل
خون فسرده از رگ فواره می رود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر با احساساتی عمیق و غمگین به توصیف دلسوزی و اندوه خود میپردازد. او میگوید که اشکهایش قلبش را پارهپاره میکند و حسرت به باغبانی که به نظاره گلها نشسته است، میبرد. نگاه گرم معشوقش، مثل آتش، آیینه را ذوب میکند و او به چشم روشنی میرسد. در گلشن، وقتی که دود از گلها بلند میشود، خون افسرده از رگها به حالت فواره خارج میشود. این اشعار نشاندهنده عواطف عمیق شاعر در مواجهه با عشق، اندوه و زیبایی است.