شمارهٔ ۲۸۱ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات ناتمام / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
چه شرم است اینکه سویم ننگرد چون مست ناز آید
که ترسد از گل بیهوشی من بوی راز آید
شهید انتظارم کرد صیادی که در محشر
سر از جا بر ندارم تا صدای طبل باز آید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به عشق و عواطف عمیق خود اشاره میکند. او احساس شرم و ننگ را در برابر معشوقش توصیف میکند و از حالت مستی و بیهوشی ناشی از عشق سخن میگوید. همچنین، او به انتظار و شهادت خود در عشق اشاره میکند و ابراز میکند که تا زمانی که صدای طبل محشر نرسد، هرگز سر از جا برنمیدارد. در واقع، شاعر نشان میدهد که عشقش آنقدر عمیق و با ارزش است که حتی در سختترین شرایط هم حاضر به ترک آن نیست.