نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۹۶ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات ناتمام / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)

ای از لب تو غنچه و شبنم نمک فروش

لعل تو خنده کار و دو عالم نمک فروش

افسردگی حرام و جگر تشنگی به کام

شمشیر شعله جوهر و مرهم نمک فروش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این اشعار درباره زیبایی و جذابیت شخصی با لبانی چون غنچه و شبنم است. شاعر به شادی و نشاط ناشی از دیدن آن شخص اشاره می‌کند و واژه‌های "نمک فروش" را به نوعی نماد عشق و دل‌باختگی می‌داند. افسردگی و درد عاشقانه در این اشعار بی‌معناست و در نهایت، شاعر با بیان عواطف خود، برای عشق و زیبایی ارزش قائل می‌شود.