شمارهٔ ۳۰۲ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات ناتمام / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
رفته ام از خود ندانم بیقرار کیستم
می تپم در خون شهید انتظار کیستم
گاه خونم می خورد گه خاکمالم می دهد
آسمان گویا نمی داند شکار کیستم
در حساب است از من سرگشته هر جا سرمه ای است
دیده خورشید می داند غبار کیستم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، گوینده از احساس بیقراری و ناآشنایی با خود صحبت میکند. او میگوید که در جستجوی هویت و وضعیت خود به تپش دل و خون شهیدان فکر میکند. گاهی احساس میکند که ضعیف شده و گاهی نیز تحت فشار قرار میگیرد. گوینده اشاره میکند که آسمان حتی از وضعیت او بیخبر است و در نهایت میداند که او در چه حالت و جایگاهی قرار دارد. این شعر به نوعی از جستجوی معنای زندگی و هویت انسانی حکایت دارد.