شمارهٔ ۳۰۶ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات ناتمام / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
که دید از غم شناسان خاطر شادی که من دیدم
سراسر مهربانی بودم بیدادی که من دیدم
سوادش خواب حیرانی غبارش آب ویرانی
نبیند چشم محشر حیرت آبادی که من دیدم
گهی با سایه در شوخی گهی با جلوه در مستی
چها در سر ندارد سرو آزادی که من دیدم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این اشعار به توصیف تجربههایی پر از شادی و غم میپردازند. شاعر از غمهایی صحبت میکند که در وجود خود احساس کرده و به تصویری از مهربانی و زیبایی اشاره دارد. او به تضاد میان شادی و غم پرداخته و حالتی از حیرت و ناباوری را توصیف میکند که ناشی از دیدن زیباییها و ویرانیهاست. همچنین، در این اشعار به آزادی و حالتهای متغیر موجود در زندگی اشاره میشود.