نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۰۳ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات ناتمام / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

می ننوشم تشنه خون تحمل نیستم

گل نبویم آشیان پرواز بلبل نیستم

من که چون شمع از نگاه گرم جانان زنده ام

بت پرستی کی کنم مرد تغافل نیستم

چون نهال خشک عریانی لباسم گشته است

همچو گلبن زیر بار خلعت گل نیستم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر احساس ناتوانی و ناامیدی خود را بیان می‌کند. او می‌گوید که نمی‌تواند خشونت و درد را تحمل کند و به زندگی بی‌احساس ادامه دهد. او خود را مانند شمعی توصیف می‌کند که از عشق جانان زنده است و نمی‌تواند به تظاهر و بی‌توجهی روی آورد. در ادامه، از بی‌پناهی و عریانی خود صحبت می‌کند و می‌گوید که مانند گلی در زیر باران نیست و از زیبایی و شکوفایی دور است. در مجموع، این شعر نشان‌دهنده‌ی احساس تنهایی و فقدان عشق در زندگی شاعر است.