شمارهٔ ۳۰۹ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات ناتمام / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
کجا از تنگدستی خاطر اندوهگین دارم
که همچون شعله صد گنج شرر در آستین دارم
بود آیینه آتش نما خاکستر عاشق
چو اخگر نور پنهان روشن از لوح جبین دارم
تو پر درد آشنا من بیزبان فرصت تغافل کیش
دل پر آرزویی چون نگاه واپسین دارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر از زندگی پر درد و تنگدستی خود میگوید و احساس میکند که در دلش شعلهای از آرزوهای پنهان وجود دارد. او به این نکته اشاره میکند که عشقش همچون خاکستر است و در عین حال، در درونش نور و امیدی زنده دارد. همچنین، از رویارویی با معشوق و بیان احساساتش بهخوبی نمیتواند صحبت کند و تنها دلش پر از آرزوهای ناتمام است.