نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۰۸ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات ناتمام / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

ملامت می کنند از شورش حالی که من دارم

جنون دیوانه می گردد ز افعالی که من دارم

بنازم مغفرت را جوش بحر اضطراب است این

گریزد معصیت از ننگ اعمالی که من دارم

نگنجد در دل اندیشه سودایی که من دارم

نمی دانم چه خواهم کرد با حالی که من دارم

اسیرم بیخودی محوم نمی دانم که را دیدم

نگنجد در دل آیینه تمثالی که من دارم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این ابیات از احساسات عمیق و تردیدهای خود سخن می‌گوید. او از شور و جنونی که در درونش وجود دارد، شکایت دارد و عجز خود را در برابر اعمال ناپسندش اعلام می‌کند. همچنین، او به مغفرت و آرامش اشاره می‌کند، اما در عین حال از ناآگاهی و سردرگمی خود در مورد آینده و نیت‌هایش می‌گوید. در نهایت، او به احساس اسیری و بی‌خودی خود اشاره می‌کند و بیان می‌کند که در دلش تصوری وجود دارد که نمی‌تواند به درستی درک کند.