شمارهٔ ۳۱۲ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات ناتمام / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
نظاره شیفته ما را به خط و خال قسم
گناه سوخته ما را به انفعال قسم
طواف میکده ها کرده ام مبارک باد
هوای کوی تو دارم به اعتدال قسم
به هیچ هیچ نیرزم ز هیچ هم کمتر
قسم به جان تو و میرزا جلال قسم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف عشق و شیفتگی شاعر نسبت به معشوق میپردازد. شاعر به زیبایی معشوق و تأثیر آن بر احساسات خود اشاره میکند و از گناهانی که بر دوش دارد، سخن میگوید. در میان طواف میکدهها و جستجوی حقیقت، هوای معشوق را دارد و بر آن قسم میخورد. او همچنین از بیارزشی خود در برابر عشق و جان معشوق سخن میگوید و این حس را به زیبایی بیان میکند.