شمارهٔ ۳۱۹ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات ناتمام / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دردیم و از دیار هوس کم گذشته ایم
برقیم و از قلمرو خس کم گذشته ایم
ما خامشیم و زمزمه دل نوای ماست
در کوچه فغان جرس کم گذاشته ایم
چون راز خویش آفت اقلیم شکوه ایم
از تنگنای راه نفس کم گذشته ایم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از درد و رنجهایی که در زندگی تجربه کرده سخن میگوید و به احساسات عمیق و رازهای درونی خود اشاره میکند. او خود را خاموش اما در عین حال پر از نوا و صدا توصیف میکند و نشان میدهد که با وجود سختیها و تنگناهای زندگی، همچنان به زیباییها و ابراز احساسات پایبند است. در نهایت، شاعر به نوعی ناپایداری و عدم رسیدن به آرامش اشاره میکند که نتیجهی تجربههای تلخ و دشوار اوست.