نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۲۸ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات ناتمام / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

باده در میکده گشت آیینه

خم سکندر شد و خشت آیینه

باده نوشید گلستان ساغر

روی خود دید بهشت آیینه

بیدلی کم سخنی کم نگهی

هر چه دید از تو نوشت آیینه

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به وصف لحظاتی در میکده می‌پردازد که در آن باده‌ای نوشیده می‌شود و آن را به عنوان نماد زیبایی و خوشی معرفی می‌کند. او از خم سکندر و خشت آیینه یاد می‌کند، که به نوعی نماد زیبایی و دلربایی است. با نوشیدن باده، شاعر به نوعی بهشت و زیبایی خود را در آینه می‌بیند. در نهایت، شاعر می‌گوید که با وجود بی‌حوصلگی و کم‌گویی، هر آنچه که می‌بیند، اندیشه‌اش را در آینه به ثبت می‌رساند.