شمارهٔ ۳۳۱ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات ناتمام / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
سرو بر خویش ببالد که تو رعنا شده ای
گل بنازد که تو گلزار تماشا شده ای
تا ز بیرحمی تنها ندهی داد ستم
گاه بیگانه گهی رام دل ما شده ای
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و شکوه معشوق اشاره میکند و به او میگوید که به خاطر زیباییاش، هر چیز دیگر نیز به خود میبالد. همچنین اشارهای به رنجهایی که او از جدایی از معشوق متحمل شده، میکند و از او میخواهد که در برابر ستمها و مشکلات ایستادگی کند. شاعر با حسرت و شوق، محبت و جذابیت معشوق را ستایش میکند.