شمارهٔ ۳۳ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات ناتمام / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
چه داد شکر دهم شوق آرزوی تو را
طواف اگر نکند قبله گاه کوی تو را
غبار عنبر خاکسترم سفیده صبح
طراوت شب من کرده عشق بوی تو را
اشک من پرورده گلزار سر کوی تو را
جوش بلبل از حیا باشد گل روی تو را
آرمیدن در دل عاشق زیارت می کند
کرده محراب تسلی یاد ابروی تو را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و آرزوی محبوب سخن میگوید و به زیباییهای او اشاره میکند. احساس شوق و نگرانی او نسبت به محبوبش چنان است که حتی اگر نتواند به زیارت او برود، عشقش را در دل و در یادش حس میکند. شاعر از زیباییها و عطر محبوبش در زندگیاش صحبت میکند و اشکهایش را به گلزار کوی او تشبیه میکند. در نهایت، عشق و یاد محبوب همچون محرابی برای تسلی دل اوست.