نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۲ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات ناتمام / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

عقد گوهر چون صدف در آستین داریم ما

خونبهای خویش در زیر نگین داریم ما

از غبار ما فلک تعمیر زندان می کند

در دو عالم خاطر اندوهگین داریم ما

با دل دیوانه خود مصلحت ها دیده ایم

خنده بر لب جان به کف چین بر جبین داریم ما

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به ارزش و زیبایی عشق و ارتباط انسانی اشاره می‌کند. او عشق را چون گوهر قیمتی می‌داند که در آستین خود نگه‌داشته و خونبهای آن را در زیر نگینش دارد. همچنین، بیان می‌کند که غم‌های او سبب می‌شود دیگران در زندگی خود به مشکلات دچار شوند. شاعر با دل دیوانه‌ خود، با وجود درد و رنج‌ها، به زندگی ادامه می‌دهد و سعی دارد به شادی و لبخند نزدیک شود. در نهایت، او به این حقیقت می‌رسد که حتی با وجود مشکلات، زیبایی‌های درونی‌اش را حفظ کرده است.