نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۶ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات ناتمام / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

کسی که در قدح دیگران بهار گداخت

مرا در آتش افسرده خمار گداخت

شدم غبار و نیامد دگر چه چاره کنم

نگشت وعده فراموش و انتظار گداخت

توبه کردم آسمان میخانه ساخت

از شکست شیشه ام پیمانه ساخت

شمع را همدرد بلبل کرد عشق

برگ گل چید و پر پروانه ساخت

می توان از صید وحشی ساقیان

دامگاه گریه مستانه ساخت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از درد و رنج ناشی از بی‌وفایی و جدایی صحبت می‌کند. او به نقد افرادی می‌پردازد که در مورد دیگران حرف می‌زنند و احساس خود را در آتش افسردگی توصیف می‌کند. انتظار و وعده‌ای که هنوز محقق نشده، او را آزار می‌دهد. شاعر با اشاره به تجربه‌های تلخ و شکست، به ساختن لحظات خوش با عشق و می‌خانه اشاره دارد و در نهایت به احساس غم و گریه‌ای که از عشق و یادآوری آن به وجود می‌آید، می‌پردازد.