نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۸ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات ناتمام / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

به یاد روی تو از تاب ناله ام گل سوخت

چه داغها که چمن ز آشیان بلبل سوخت

به قحط سال نگاه تو حاصل عمرم

چو دانه شرر از آتش تغافل سوخت

زمن رسید به جایی رواج ناله که باغ

سپند غنچه پی چشم زخم بلبل سوخت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساس اندوه و سوختن دل شاعر به خاطر یاد محبوبش اشاره دارد. شاعر از داغ‌ها و دردهایی صحبت می‌کند که به خاطر غیبت و بی‌توجهی معشوقش به جانش وارد شده است. او تشبیه‌هایی می‌زند تا نشان دهد چگونه عشق و امیدش مثل گل یا دانه‌ای در آتش سوخته است و حتی باغ هم تحت تاثیر این بی‌توجهی قرار گرفته و می‌سوزد. احساس عمیق درد و حسرت در این ابیات به وضوح حس می‌شود.