شمارهٔ ۶۳ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات ناتمام / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
مرا به میکده صد منت از می ناب است
که حسن ساقی از او نور چشم احباب است
مخواه گوهر از این بحر زآنکه خضر در او
اسیر محنت سرگشتگی چو گرداب است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت میکده اشاره میکند و میگوید که این جا به خاطر حسن ساقی، نور چشم دوستان است. او به این نکته اشاره میکند که نباید به دنبال جواهرات از دریای حقیقی باشیم، زیرا خضر (نماد دانایی) در آن درگیر مشکلات و سرگشتگی است. به طور کلی، شعر احساس نوستالژیک و عمیق نسبت به زیبایی و چالشهای زندگی را در بر دارد.