نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۹ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات ناتمام / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

ناله در بزم دل سوخته ام ساز آموخت

بیخودی از نفسم شوخی پرواز آموخت

نکند تکیه در آغوش گل و جیب سمن

جلوه ای دید غبارم چقدر ناز آموخت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این ابیات بیانگر احساساتی عمیق و شوریده در دل شاعر است. شاعر در بزم خود که پر از درد و سوختگی است، ناله‌ای سر می‌دهد که به او ساز نواختن می‌آموزد. او در حالت بی‌خودی و سرگشتگی خود توانسته است از شادی و آزادی پرواز آموخته و لذت ببرد. همچنین به تصویری از گل و سمن اشاره می‌کند که در آن، زیبایی و تکانش ناز و ظرافت را تجربه کرده است، هرچند که غبار و مشکلات زندگی او را احاطه کرده‌اند.