نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۹ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات ناتمام / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

جز آه و ناله از دل دیوانه برنخاست

غیر از صدای جغد ز ویرانه برنخاست

غم از دلم به ناخن سعی کسی نرفت

هرگز غبار آینه از شانه برنخاست

زاهد فسرده است و گرنه کدام دل

در بزم او نشست که دیوانه برنخاست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از دل شاداب و سرزنده خود سخن می‌گوید که در ویرانی و ناامیدی به سر می‌برد. او احساساتش را با ناله و آه بیان می‌کند و هیچ صدای خوشی از اطرافش به گوش نمی‌رسد. غم و اندوه او عمیق است و هیچ کس نمی‌تواند آن را از دلش دور کند. همچنین به زاهدی اشاره می‌کند که بی‌روح و سرد است و هیچ‌کس به جشن و بزم او نمی‌آید، زیرا دیوانگی و شوری در او وجود ندارد. در نهایت، شاعر ناکامی و خاموشی را در زندگی خود و دیگران به تصویر می‌کشد.