نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۰ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات ناتمام / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

چون دلم دیوانه عاقل نمایی برنخاست

همچو اشکم عقده مشکل گشایی برنخاست

زنگ شرکت برنتابد باطن روشندلان

تا سکندر خاک شد آیینه رایی برنخاست

برق تازیهای عمر است اینکه در راه طلب

رهروان را چون نگه آواز پایی برنخاست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این اشعار، شاعر به احساسات درونی و تجربه‌های روحی خود می‌پردازد. او از دیوانگی دل و غم‌هایش صحبت می‌کند و نشان می‌دهد که در عین عقلانیت، نتوانسته است آرامش یابد. همچنین به تأثیرات مخرب دنیای مادی و جهل انسان‌ها اشاره می‌کند و می‌گوید که با وجود تلاش‌ها و سختی‌ها، روشنفکران و جویندگان حقیقت نتوانسته‌اند در این مسیر به آنچه می‌خواهند برسند. شاعر به زمان و گذر عمر اشاره می‌کند و عنوان می‌کند که این پیمودن مسیر زندگی، گاهی با درد و ناکامی همراه است.