نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۹ - تشنگی شاطر عباس صبوحی

شاطر عباس صبوحی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)

بر سر مژگان یار من مزن انگشت

آدم عاقل به نیشتر نزند مشت

پرده چو باد صبا ز روی تو برداشت

ریخت به خاک آبروی آتش زرتشت

پیش لبت جان سپردم و به که گویم

بر لب آب حیات، تشنگیم کشت

پشت مرا گر غمت شکست، عجب نیست

بار فراق تو، کوه را شکند پشت

خون مرا چشم جادوی تو نمی‌ریخت

از پی قتلم لبت به شیر زد انگشت

مغبچگان، پای از نشاط بکوبید

دختر رز می‌رود به حجلهٔ چرخشت

کافر و مؤمن چو روی خوب تو بینند

آن به کلیسا و این به کعبه کند پشت

دشمن اگر می‌کُشد، به دوست توان گفت

با که توان گفت اینکه: دوست مرا کُشت؟

آب حیاتش تراود از بن ناخن

آنکه لبت را نشان دهد به سر انگشت

کام، صبوحی نبرد از لب لعلت

تا که به خون جگر چو غنچه نیاغشت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به عشق و زیبایی معشوقه اشاره دارد و احساسات عمیق شاعر را در مواجهه با او به تصویر می‌کشد. شاعر می‌گوید که نباید به زیبایی معشوقه دست زد، زیرا عاقلانه نیست. او از جاذبه و تاثیر عمیق چهره معشوقه سخن می‌گوید و بیان می‌کند که عشقش چنان قوی است که می‌تواند کوه‌ها را بشکند. شاعر در دلتنگی و جدایی از معشوقه به سر می‌برد و به تضاد عشق در ادیان مختلف اشاره می‌کند، به طوری که زیبایی معشوقه می‌تواند مؤمن و کافر را به یکدیگر نزدیک کند. نهایتاً شاعر از قدرت عشق می‌گوید و تاثیری که معشوقه بر او گذاشته، هرچند دردناک باشد، موجب می‌شود تا او همچنان به آن عشق ادامه دهد.