شمارهٔ ۲۱ - آتشی در خرمن شاطر عباس صبوحی
شاطر عباس صبوحی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
عشق آمد دامن جانم گرفت
شحنهٔ شوقم گریبانم گرفت
عشوهای فرمود چشم کافرش
زاهد دین گشت و ایمانم گرفت
رشته ای در کف ز زلف سر کشش
گرچه مشکل آمد آسانم گرفت
آفتابی گشت تابان در مهش
تحت و فوق و کاخ و ایمانم گرفت
از شراره آه و برق سینه سوز
آتشی در خرمن جانم گرفت
بس ز گلها بیوفائی دیده ام
خیمهٔ گل از گلستانم گرفت
چون صبوحی عاقبت لعل لبت
در میان آب حیوانم گرفت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از تجربه عمیق و جذاب عشق سخن میگوید. عشق مانند نیرویی قوی، وجود او را تسخیر کرده و احساسات مختلفی را در او بیدار کرده است. چشمان معشوق، او را به دینی جدید میکشاند و زیباییهای عشق، هرچه دشوار به نظر میرسد، برای او آسان میشود. شاعر به تصویر کشیده است که این احساسات، نه تنها درون او را دگرگون میکند، بلکه به زندگی و ایمانش نیز عمق میبخشد. او اشاره میکند که حتی در میان ناملایمات و بیوفاییها، عشق همچنان وجودش را سرشار میکند و در نهایت، آن را به نوعی نوشیدنی زندهکننده تشبیه میکند.