نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۰ - چشم نرگس شاطر عباس صبوحی

شاطر عباس صبوحی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

غم درآمد ز درم چون ز برم یار برفت

عیش و نوش و طربم، جمله به یکبار برفت

بنوشتم چو ز بی مهریت ای مه، شرحی

آتش افتاد به لوح و، قلم از کار برفت

خواست نرگس که به چشم تو کند همچشمی

نتوانست، سر افکنده و بیمار برفت

مگر از روی تو، بلبل سخنی گفت به گل

که بزد چاک گریبان و، ز گلزار برفت؟

چهره زرد من، از هجر رخت گلگون شد

بس که خون دلم از دیده به رخسار برفت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی اندوه و فقدان یار است. شاعر از غم و ناراحتی ناشی از جدایی صحبت می‌کند و می‌گوید که تمام خوشی‌ها و لذت‌هایش به یکباره از دست رفته‌اند. او به یاد یار خود نوشت و احساساتش را بیان کرد، اما در این فرایند، احساساتش آن‌قدر شدید بود که باعث شد آتش به لوح و قلم او بیفتد. شاعر اشاره می‌کند که عشق او به یار، همانند بلبل به گل بوده است، اما نتوانسته است این عشق را به درستی بیان کند. در نهایت، او به زردی چهره‌اش و غم‌هایش اشاره می‌کند که از عشق و دوری یار ناشی می‌شود.