نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۳ - دام و دانه شاطر عباس صبوحی

شاطر عباس صبوحی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

دلی که در خم زلف تو شانه می‌طلبد

چو طایری است که شب، آشیانه می‌طلبد

ز شوق خال تو، دل می‌تپد در آن خم زلف

حریص بین، که به دام است و، دانه می‌طلبد

دلم به خانه خرابی خویش می‌گرید

چو بهر زلف تو مشّاطه شانه می‌طلبد

ز بهر کشتنم این بس که دوستدار وی ام

دگر چرا پی قتلم، بهانه می‌طلبد

چو مفلسی است که خواهد ز ممسکی نعمت

کسی که راحتی از این زمانه، می‌طلبد

هزار مرتبه بستی به روی من در و باز

دلم گشایش از این آستانه می‌طلبد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

غزلی که ذکر شده، به احساسات عمیق عاشقانه و دردمندی اشاره دارد. شاعر با استفاده از تصاویر عاشقانه، دل را به پرنده‌ای توصیف می‌کند که در پی آشیانه است و به زلف معشوق وابسته است. او به شوق و تپش دل به خاطر زیبایی‌های معشوق پرداخته و از ویرانی دل خود به خاطر دوری از او سخن می‌گوید. حسرت و تمنای وصال و در عین حال، ناامیدی و آرزوی آرامش در این دنیای پر درد و رنج نیز در این شعر به وضوح دیده می‌شود. به طور کلی، شعر بیانگر احساسات عاشقانه، longing و پارادوکس‌های عشق است.