نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۴ - نظاره شاطر عباس صبوحی

شاطر عباس صبوحی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)

جلوهٔ روی تو آفتاب ندارد

نشئهٔ ماء تو را شراب ندارد

طرّه مده پیچ و تاب، باز کن از هم

غالیه آنقدر پیچ تاب ندارد

زلف تو بر روی تو بود، عجبی نیست

هر بچه ای ز آتش، اجتناب ندارد

ما همه دیوانهٔ توئیم، که مجنون

روز جزا پرسش و حساب ندارد

پیر و جوان عاشق جمال تو هستند

عشق، تخصّص به شیخ و شاب ندارد

عاشقی آموز از جمال نکویان

عشق بتان، دفتر و کتاب ندارد

عشق تو دل برد یک نظاره که کردم

عشق، مگر شور و انقلاب ندارد؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و قدرت جذابیت معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که جلوه‌گری او مانند آفتاب است و شربت او بی‌نظیر. شاعر از معشوق می‌خواهد که زیبایی‌اش را بیشتر نمایان کند و می‌گوید که پیچ و تاب زلف او را نباید پنهان کرد. همچنین اشاره می‌کند که هر انسانی به طور طبیعی از آتش فاصله می‌گیرد و همه عاشقان به عشق معشوقش دچار دیوانگی هستند. عشق به معشوق نه تنها به سن و سال بستگی ندارد بلکه همه را مجذوب می‌کند. شاعر از تجربه عاشقی و شور و شوق ناشی از زیبایی آن صحبت می‌کند و نتیجه می‌گیرد که عشق به حقیقت عمیق‌تر از کتاب‌ها و دفاتر است.