نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۸ - زخم و مرهم شاطر عباس صبوحی

شاطر عباس صبوحی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

تا صبا شانه بر آن زلف خم اندر خم زد

آشیان دل صد سلسله را، برهم زد

تابش حسن تو در کعبه و بتخانه فتاد

آتش عشق تو، بر محرم و نامحرم زد

تو صنم قبلهٔ صاحب نظرانی امروز

که زنخدان تو آتش به چه زمزم زد

حال دلسوختهٔ عشق، کسی می‌داند

که به دل، زخم تو را در عوض مرهم زد

خجلت و شرم، به حدّیست که در مجلس دوست

آستین هم نتوان بر مژهٔ پر نم زد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی عاشقانه و تاثیر عشق بر دل عاشق می‌پردازد. شاعر از جذابیت و زیبایی معشوق خود صحبت می‌کند که در هر جا، حتی در کعبه و بتخانه، نور خود را می‌تاباند. او به احساس عشق و درد دل ناشی از آن اشاره می‌کند و می‌گوید که تنها کسی که دلش زخمی از عشق است، می‌تواند حال او را درک کند. همچنین از خجلت و شرم در برابر عشق و حضور معشوق در مجلس دوستی یاد می‌کند، به گونه‌ای که حتی نمی‌تواند به چشمان او نگاه کند.