نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۱ - چشمه، دریا، قطره شاطر عباس صبوحی

شاطر عباس صبوحی / غزلیات / وزن: فاعلن مفاعیلن فاعلن مفاعیلن (مقتضب مثمن مطوی مقطوع)

حلقه حلقهٔ زلفش، تا ز باد لرزان شد

باد شد عبیر افشان، نرخ مشک ارزان شد

هم ز گردش چشمش حال ما دگرگون شد

هم ز حلقهٔ زلفش، جمع ما پریشان شد

مشکل مرا ای دل بود نقطه‌ای موهوم

چون دهان او دیدم، مشکل من آسان شد

شیخ شد به کیش عشق، دین خود بداد از دست

گمرهی به ره آمد، کافری مسلمان شد

زلف را به رخ افشان کرد و صبح ما تاریک

کفر را تماشا کن کو حجاب ایمان شد

از غم فراق او، حال دل اگر پرسی

چشمه بود دریا گشت، قطره بود عمان شد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوقه‌اش اشاره می‌کند و تأثیر عمیق او بر روح و احساسات خود را توصیف می‌کند. زلف‌های او همچون حلقه‌هایی هستند که در باد می‌رقصند و عطری بی‌نظیر را منتشر می‌کنند. چشم‌های او حال و روز شاعر را دگرگون کرده و جمع دوستانش را پریشان می‌سازد. شاعر از سختی‌های خود و احساس ناامیدی‌اش سخن می‌گوید، اما وقتی به لب‌های معشوقه‌اش نگاه می‌کند، مشکلاتش حل می‌شود. او همچنین به دگرگونی عمیق معشوقه‌اش در عشق اشاره می‌کند که اعتقادات قبلی‌اش را رها کرده است. در نهایت، شاعر از غم فراق می‌گوید و می‌گوید که دلش از غم او به عمق دریا می‌رسد.