شمارهٔ ۲۹ - دل گمشده شاطر عباس صبوحی
شاطر عباس صبوحی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
گرهی از خم آن زلف چلیپا وا شد
هرکجا بود، دل گمشدهای پیدا شد
گر به آهوی ختا، نسبت چشمت دادیم
گنه از جانب او نیست، خطا از ما شد
گندم خال تو در خُلد، ره آدم زد
زلف شیطان صفتت راهزن حوا شد
ترک چشمان تو مستند و، دو شمشیر به دست
از دو بد مست یکی شهر پر از غوغا شد
سخن از لعل تو، هر جا که روم میشنوم
این چه سرّیست که در دوره ما پیدا شد؟
یا رب! این خرمن گل چیست که از نکهت او
آتشی حاصل و جانسوز من شیدا شد
ارنی گفت دلم بهر تماشای رُخش
لن ترانی به جواب، از دو لبش گویا شد
بیسبب رهزن میخانه صبوحی گشته
رهزن دین و دلم آن صنم ترسا شد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و زیبایی است که با تشبیهاتی شاعرانه و نمادین بیان میشود. شاعر از زلف و چشمان معشوقهاش سخن میگوید و تأثیر عمیق آن بر دل و جانش را توصیف میکند. اشاره به آتش عشق و شور و شوقی که در دل میافروزد، همچنین به نوعی به ماجرای حسرت و زیباییهای دست نیافتنی اشاره دارد. در نهایت، شاعر از جذبههای معشوقه و تأثیرات منفی و مثبت آن بر روح و دین خود صحبت میکند و تعارضات موجود در عشق را نشان میدهد.