شمارهٔ ۳۴ - صید دل شاطر عباس صبوحی
شاطر عباس صبوحی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
دلبرم گر به تبسّم لب خود باز کند
کی مسیحا به جهان دعوی اعجاز کند؟
دین و دل، هر دو به یکبار به تاراج برد
در صف سیمبران گر سخن آغاز کند!
رونق مهر و قمر افکند از اوج فلک
زلف شبگون، رخ مه رو، اگر ابراز کند
ببرد صبر و شکیبم اگر آن لُعبت ناز
بهر صید دل من، حمله چنان باز کند!
خلّخ و تبّت و چین است مگر منظر او
کاین چنین دلبری و عشوهٔ طنّاز کند؟
به یکی جو نخرم سلطنت ملک جهان
بت غارتگر من، گر هوس ناز کند
وصل دلدار صبوحی نتوان شد حاصل
هر زمان هجر تو را شعبدهای ساز کند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و جذابیت یک معشوق است که با لبخند خود میتواند قلبها را تسخیر کند و معجزهای در جهان خلق کند. شاعر به زیباییهای معشوق اشاره میکند و آن را به ناپایداری و بیصبری عشق تعبیر میکند. معشوق با زیباییهای خود، دل و دین را به تاراج میبرد و در دل شاعر اثر میگذارد. شاعر بیان میکند که برای او، حتی سلطنت جهان هم ارزشی ندارد و همواره در انتظار وصال معشوق است، در حالی که هر لحظه فراق او حکمتی به وجود میآورد.