نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۱ - نقش تو شاطر عباس صبوحی

شاطر عباس صبوحی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

آن‌که رخسار تو با زلف گره‌گیر کشید

فکرها کرد که باید به چه تدبیر کشید

مدّتی چند بپیچید بخود آخر کار

ماه را از فلک آورد بزنجیر کشید

خامه می‌خواست که مژگان ترا بردارد

راست بر سینهٔ عشاق تو صد تیر کشید

چون بیاراست بدان حُسن دلاویز تُرا

قلم اندر کف نقّاش تو تکبیر کشید

گردش خامه تقدیر غرض نقش تو بود

کز ازل تا به ابد این همه تأخیر کشید

دیده از تاب ، چه بسیار ز شب‌ها ، که گشود؟

کانتظار تو بسی این فلک پیر کشید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت چهره معشوقه‌اش می‌پردازد. او می‌گوید کسی که موهایش را بر چهره‌اش می‌تابد، به فکر تدبیر و چاره‌اندیشی می‌افتد. او برای نمایاندن زیبایی معشوقه‌اش تلاش می‌کند و حتی در این راه، ماه را از آسمان به زنجیر می‌کشد. شاعر همچنین اشاره می‌کند که دسته‌ای از عشق و عشاق با تیرهایی که به سینه‌شان می‌زنند، به زیبایی معشوق، محبت و حسادت می‌پردازند. در نهایت، او برمی‌آید که تقدیر و سرنوشت به شکل‌گیری زیبایی‌اش پرداخته و این زیبایی از زمانهای دور تا ابد دلیلی برای انتظار و شوق عاشقان بوده است.