شمارهٔ ۴۵ - نگران روی او شاطر عباس صبوحی
شاطر عباس صبوحی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
چنان سدّی ز چین بسته است آن زلفین گیسویش
که یأجوج نگه را نیست ره در کشور رویش
نگردد تا سپاه خط تمامی جمع، ممکن نیست
خلاص اسکندر دل از عقابین دو ابرویش
رُخش گوئی بهشت است و دهان کوثر قدش طوبی
دو صد حور و دو صد غلمان همیشه مات در کویش
و یا رویش بهار است و جبین چون لالهٔ حمرا
قدش سرو و دو چشمش نرگس و سنبل بود مویش
اگر گویم که شیرین است یا لیلی، روا باشد
که صد فرهاد و مجنون، چشم و دل دارند بر سویش
اگر طعنه زند بر ماه و خور، نبود عحب، زانرو
که باشد هر دو تصویر دو چشم مست جادویش
صبوحی خاک بر سر کن ز چشمان آب خون جاری
که عشق آتش بود دلبر به یادت میجهد خویَش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به توصیف زیباییهای یک معشوق میپردازد. او با استفاده از تمثیلها و تشبیهات، زلف و چشمان معشوق را به سدی محکم و غیرقابل دسترسی تشبیه میکند که هیچکس نمیتواند به او نزدیک شود. زیباییهای معشوق به قدری بینظیر است که نه تنها دل عاشق را تسخیر میکند، بلکه دل هر کسی را میتواند به خود جذب کند. شاعر همچنین معشوق را به بهشت و بهار تشبیه میکند و ویژگیهای ظاهری او را با گلها و درختان زیبا مقایسه میکند. عشق و زیبایی او به قدری شگفتانگیز است که تمام پذیرفتن و تحسین دیگران را میطلبد. در نهایت، شاعر میگوید که یاد معشوق همیشه در دل عاشق با آتش عشق زنده است.